![]() |
![]() |
|
| به سراغ من اگرمی آییدنرم وآهسته بیاییدمباداکه ترک بردارد... |
|
مپندارهرآنچه هست ابدی است که ابدیت فقط به درازنای امروز است مپندار آنان که غنی ترند برترند اما آنان که فقیرترند قوی ترند,درروزگار سختی ها ودرمانه ترندآن روز که دیگر تلاشی نیست,ستیزی نیست وچالشی نیست پس خردآن است که منتظرنباشیم,که امیدوارباشیم چه پایان انتظار یاس است حال آن که پایان امیدشکفتن است آن نکبت سرنمی رسداز آن چه امیدش راداری اگرازنبودچیزی درونی که بدان محتاجی واین که چیزهایی هست که بایدت نگاه داری وچیزهایی که بایدت بگذاری وبگذری وگذاشتن وگذشتن نه به معنای ازدست دادن است که به دست آوردن آن چیزی است که درگوشه ای درانتظارتوست فراترازهمه... به خاطربسپارکه رویاهایت شیوه یی برای بهترشناختن خویش است وسکوی پرش,به سوی ستاره ات نانسی سیمز |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 20:32 توسط قاصدک |
|
|
درسفرزندگی همیشه آسانی نیست گرفتاری هایی پیش روی است ومسیر هموار همیشه آسان یاب نیست فقط گوش بسپار به ندای قلبت وبنیادبگذار بر آن چه پیش از این آموخته یی احساس سر درگمی امری طبیعی ونیز گاه ترسیدن اما بدان که تورا امکاناتی است برای غلبه برمشکلات که می ایستند بین تو ورویاهایت و...اگر کسی را می طلبی تا به او تکیه کنی تااز بیم هایت با او سخن بگویی واز رویاهایت ... به خاطر آور که من این جایم استیسی هوفمن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 7:57 توسط قاصدک |
|
|
حرفهای ما هنوز ناتمام... تانگاه می کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ! ناگهان چقدر زود دیر می شود!... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 13:20 توسط قاصدک |
|
|
به سوی تو ,به شوق روی تو, به طرف کوی تو سپیده دم آیم , مگرتورا جویم ,بگو کجایی نشان تو گه از زمین وگاهی ز آسمان جویم ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی کی رود رخ ماهت از نظرم به غیر نامت کی نام دگر ببرم اگر تورا جویم حدیث دل گویم بگو کجایی به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من دگر چه پرسی ز حال من بگو کجایی تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام اگرتو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 11:19 توسط قاصدک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 آذر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
آوازباران سایت تخصصی جاوااسکریپت ایران هرگزنگوخداحافظ پزشکی تحقیقی حرف دل ...ارکیده تنهاست پربیننده ترین سایتهای ایرانی |
|
RSS
|