![]() |
![]() |
|
| به سراغ من اگرمی آییدنرم وآهسته بیاییدمباداکه ترک بردارد... |
|
من به سیبی خوشنودم وبه بوییدن یک بوته بابونه. من به یک آیینه ,یک بستگی پاک قناعت دارم. من نمی خندم اگربادکنک می ترکد. ونمی خندم اگرفلسفه ای ,ماه را نصف کند. من صدای پربلدرچین را ,می شناسم, رنگ های شکم هوبره را,اثرپای بزکوهی را. خوب می دانم ریواس کجا می روید, سارکی می آید,کبک کی می خواند,بازکی می میرد, ماه در خواب بیابان چیست, مرگ درساقه خواهش وتمشک لذت,زیر دندان هم آغوشی. زندگی رسم خوشایندی است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 11:18 توسط قاصدک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 آذر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
آوازباران سایت تخصصی جاوااسکریپت ایران هرگزنگوخداحافظ پزشکی تحقیقی حرف دل ...ارکیده تنهاست پربیننده ترین سایتهای ایرانی |
|
RSS
|